صید و صیاد

خرید بک لینک

باهزاران سلام و یک آسمان درود به سروران ارجمند و یاران همیشه همراه و نازنینم.

صید و صیاد

زمان شعر سرودن بیادت افتادم
که اختیاردلم را به چهره ات دادم

هوای روی تو دل را به کهکشانهابُرد
جنون این دلِ دیوانه داد بر بادم

رها شده است دل از سینه ام ولی منهم
از این غزل که سرودم برای تو، شادم

هزار بار به خود گفتم این دلِ خون را
مدِه ز دست ، ولی باز ، رفت از یادم

از أن شبی که تورا دیده ام شدی شیرین
به بیقراری و آشفتگی چو فرهادم

مریض عشقم و روز و شبم سیه گشته
که جان و تن به ره عشق دوست بنهادم

اسیر زلف تو شد این دلی که من دارم
چو صید مانده به دامم ، برس به فریادم

مرا به دشت و بصحرا رها مکن تنها
منم که رامِ تو هستم, توئی تو، صیادم

یقین ، نگردی ازاین دامگه رها (محمود)
که در اسارت صیاد خوشگل افتادم

محمودانصاری کلیبری(محمود)

باتشکر فراوان از نگاه پرمهرتان ، منتظر نظرات شما خوبان هستم.

آرزو دارم همواره سلامت و موفق و پاینده باشید.

ادبیات و موسیقی و هنر...

ما را در سایت ادبیات و موسیقی و هنر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 227 تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 0:31

صفحه بندی