گرفتار

خرید بک لینک

با سلامها و درودهای بسیار و با آرزوی سلامتی و تندرستی و موفقیت برای دوستان و عزیزان نازنینم.

گرفتار

شدم آنقدر گرفتار و پریشان که نگو
چه بگویم، شدم آواره و حیران که نگو

به شب و روز سیاهم نگرم ، چون بگذشت
دارم اندر تن و جان درد فراوان که نگو

به فنا رفت و تبه شد همه، سرمایه ی من
آفت افتاد به گلزار بهاران که نگو

سینه لبریز شد از آتش غمهای نهان
خانه ی عمر من آن سان شده ویران که نگو

چه شد آن محرم رازی که بگویم غم دل
میزند شعله به هستی، غم پنهان که نگو

سوت و کور است و غم آلود و سکوت و خفقان
شده این خانه و کاشانه چو زندان که نگو

صورت و چشم ولب دشمن دیرینه ی من
به من و روز سیاهم شده خندان که نگو

روزگار یست که آشفته و بی خویشتنم
همچو دیوانه ز خود بیخود و گریان که نگو

از غم و دردو پریشانی ( محمود) کنون
بسکه دلخونم و آشفته و نالان که نگو

باتشکر و سپاس فراوان از توجه و نظراتی که لطف میفرمایید.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد ۱۴۰۳ ساعت ۷:۵۹ ب.ظ توسط م.انصاری کلیبری  | 

ادبیات و موسیقی و هنر...

ما را در سایت ادبیات و موسیقی و هنر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 14:19

صفحه بندی