
باسلام و درود بسیاراندکی درد و دلانگیزه ی شعرم تویی ای نور چشمم نازنینآخر عزیزِ من تویی هم شهدی و هم انگبیندرد ودلم را باتو میگویم ، ندارم همدمیجان منی ، همرازِ من ، آرامش قلبِ حزینمن مرغ مانده در قفس ، هرگز نمیبینی مراافسرده و آزرده ام از درد هجرانت ، غمین همچون زلیخا ، مانده ام در حسرت دیدار توزهر است برکامم جهان، ای یوسف ناز آفرینازعمر و هستی خسته ام در کنج غم بنشسته امدوری ، نمیبینی که من بیمار و زارم اینچنینماندم چو یعقوب نبی، در حسرت دیدار توای یوسف کنعانم ، ای...
ادامه مطلب