اندکی درد و دل

خرید بک لینک


باسلام و درود بسیار

اندکی درد و دل

انگیزه ی شعرم تویی ای نور چشمم نازنین
آخر  عزیزِ  من  تویی هم شهدی و هم انگبین

درد ودلم را باتو میگویم ، ندارم همدمی
جان منی ، همرازِ من ، آرامش قلبِ حزین

من مرغ مانده در قفس ، هرگز نمیبینی مرا
افسرده و آزرده ام از درد هجرانت ، غمین 

همچون زلیخا ، مانده ام در حسرت دیدار  تو
زهر است برکامم جهان، ای یوسف ناز آفرین

ازعمر و هستی خسته ام در کنج غم بنشسته ام
دوری ، نمیبینی که من بیمار و زارم اینچنین

ماندم چو یعقوب نبی، در حسرت دیدار تو
ای یوسف کنعانم ، ای نور خدا روی زمین

در کشور جانم نمی بینم توان زیستن
هرلحظه دردی میرسد ، هم از یسار و هم یمین
 
با پیری و درد و مرض، افتاده ام ازپا،  دگر
تاب و توان رفته ز تَن،  مرگم نشسته درکمین

ای نورچشمانم  بیا  ، این   درد و این افسردگی
انداخت از پایم  کنون، در پنجه ی مرگم، ببین

بار سفررا بسته ام از رنج و درد آزرده ام
(محمود)، پایان ره است ، این نقطه ی پایان .  همین .

محمود انصاری کلیبری ( محمود)

ادبیات و موسیقی و هنر...

ما را در سایت ادبیات و موسیقی و هنر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: دوشنبه 11 مهر 1401 ساعت: 18:03

صفحه بندی