باسلام و درود بسیار
انگیزه ی شعرم تویی ای نور چشمم نازنین
آخر عزیزِ من تویی هم شهدی و هم انگبین
درد ودلم را باتو میگویم ، ندارم همدمی
جان منی ، همرازِ من ، آرامش قلبِ حزین
من مرغ مانده در قفس ، هرگز نمیبینی مرا
افسرده و آزرده ام از درد هجرانت ، غمین
همچون زلیخا ، مانده ام در حسرت دیدار تو
زهر است برکامم جهان، ای یوسف ناز آفرین
ازعمر و هستی خسته ام در کنج غم بنشسته ام
دوری ، نمیبینی که من بیمار و زارم اینچنین
ماندم چو یعقوب نبی، در حسرت دیدار تو
ای یوسف کنعانم ، ای نور خدا روی زمین
در کشور جانم نمی بینم توان زیستن
هرلحظه دردی میرسد ، هم از یسار و هم یمین
با پیری و درد و مرض، افتاده ام ازپا، دگر
تاب و توان رفته ز تَن، مرگم نشسته درکمین
ای نورچشمانم بیا ، این درد و این افسردگی
انداخت از پایم کنون، در پنجه ی مرگم، ببین
بار سفررا بسته ام از رنج و درد آزرده ام
(محمود)، پایان ره است ، این نقطه ی پایان . همین .
محمود انصاری کلیبری ( محمود)
ادبیات و موسیقی و هنر...ما را در سایت ادبیات و موسیقی و هنر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 141