نموده اند.
دل ِ رسوا
بیا ، کبوترِ بی ٱشیان ِ دل ، تنهاست
درون ِ لحظه ی تنهائیم پراز غمهاست
هوای کوچ به کوی تو نازنین دارد
بیا که با تو ، همه شور و شوق در دل ِ ماست
اسیر دام جنونم ز عشق و شیدائی
به شهر عشق ، ز دیوانگی ، دلم رسواست
خیال شکوه ندارم ز عاشقی ، هرگز
که خاکِ پای همه عاشقان منم ، پیداست
کجا؟ چگونه؟ دلم را ربوده ای ، ای مه
درونِ سینه ، دلم پر خروش و پر غوغاست
مگر چو مهر به مه ناز میکنی؟ دانی؟
تو مهر و ماه زمینیّ و ، مهر و ماه اینجاست
رسیده از غم عشقت بر استخوانم کارد
نصیب هر دل ِ عاشق ، همیشه ظلم و جفاست
اثر نداشت ، نه اشکم ، نه ناله ام ، بر دل
دل ِ رمیده ی وحشی نگر ، چه بی پرواست!
نه من حریف دل ِ خویشتن شدم امروز
نه درد و رنج جدائی ، نه آه . گویم راست
یکی شدیم من و دل ، مگو دگر ( محمود)
که عشق در همه دنیا ، چو آسمان زیباست
محمود انصاری کلیبری( محمود)
منتظر حضور گرم و پرمهرتان هستم.
باسپاس فراوان
ما را در سایت ادبیات و موسیقی و هنر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 173