بمناسبت بزرگداشت مقام و منزلت والای پدر ، غزل مثنوی ناقابلی را تقدیم میدارم. از خداوند بزرگ برای همه پدران گرامی طول عمر باعزت و سلامتی مسئلت دارم و برای پدرانی که چهره در نقاب خاک کشیده اند، شادی روح و علو درجات و امرزش خواستارم.
پدر
چگونه شعر سرایم به پیشگاه پدر
که آرزو و امیدم ، همه ، نگاه پدر
به سجده های نمازم ، تو قبله گاه منی
تو باغ زندگیم هستی و پناه منی
چقدر رنج کشیدی ، چقدر غصه و غم
سزاست گر به فدایت شوند ، جان و تنم
پدر ، تمام وجودم ، ز مِهر مادر و تو
پر است قلب کوچکم از شعر مادر و تو
تو آفتابی و نوری ، تو ماه عمر منی
مرا ، ستاره های فروزان جان و تنی
به ساغرم تو ز ٱب حیات میریزی
مباد رنگ بهارت ، به رنگ پائیزی
اگر به رنگ بهارم ، گلی ز باغ توأم
تمام روشنی قلبم ، از چراغ توأم
به شعله میکشدم صبح و شام ، عشق پدر
بیا که بوسه بریزم به پات شام و سحر
بغیر عرش خدا ، هیچ جا سزای تو نیست
به هر زمان و به هر جا ، بجز صفای تو نیست
دل شکسته ی ( محمود) در کنارتو ، شاد
کسی ز سایه ی مهر تو بی نصیب مباد
محمود انصاری کلیبری( محمود)
باتشکر از لطف و محبت و توجه شما خوبان.
ما را در سایت ادبیات و موسیقی و هنر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 152