جفای عشق
من هرچه دیده ام ز تو ای عشق دیده ام
افسوس میخورم که گُلی زرد چیده ام
آتش فتاده بر دل و جان از لهیب عشق
اشکی ز خون به دامن غمها چکیده ام
در دامن چمن به ترنُّم ز مِهر یار
مست از خیال ، غنچه ی واهی گُزیده ام
پنداشتم که محرم رازم توئی توئی
گفتی به باغ عاطفه ها یک پدیده ام
صد بوته آرزو به دلم کاشتی ولی
اکنون ز جور، گوشه ی تنگی خزیده ام
یارب جفای دوست ، دلم را دریده است
از دشمنم ندیده ام ، از دوست دیده ام
چندین جفا نمودی و چندان دلم شکست
برچشم خویش خار جفاها خلیده ام
گفتم ز قلب خون شده ام آگهی ، ولی
با تیغ صبر، سینه ی خود را دریده ام
در واژه ای که راز دل ٍ من نهفته است
عشق است ، عشق، کز همه دنیا بریده ام
پیمان شکسته ای تو و بنشاندیم به غم
چون مرغ پر شکسته و از خود رمیده ام
پنداشتم یگانه گُلِ من ، تو بوده ای
من بوی بیوفائی از این گُل شنیده ام
یعقوب وار در غم یوسف نشسته ام
دردم حکایتی است که قامت خمیده ام
بر عرش آسمان رسد از بیوفائیت
آه سحرگهم به زمان سپیده ام
دل را فکن به چاهی و ( محمود) هوش باش
از عشق وعاشقی به ندامت رسیده ام
محمود انصاری کلیبری(محمود)
ما را در سایت ادبیات و موسیقی و هنر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 179